مارگارت پرستون، هنرمند استرالیایی، چگونه با چاپ چوبی و الهام از هنر بومی به چهرهای مهم اما بحثبرانگیز تبدیل شد؟
مارگارت پرستون چگونه به هنرمندی شناختهشده تبدیل شد؟
مارگارت رز مکفرسون در سال ۱۸۷۵ در آدلاید به دنیا آمد. او ابتدا در سیدنی آموزش دید و سپس در مدرسه هنر National Gallery در ملبورن تحصیل کرد. سالهای زیادی را نیز در اروپا، بهویژه در آلمان، فرانسه و انگلستان، گذراند.
او در آغاز با نام Rose McPherson و سپس، از سال ۱۹۱۲، با نام Margaret McPherson آثارش را نمایش میداد. در پایان سال ۱۹۱۹ با ویلیام جورج پرستون ازدواج کرد و پس از آن نام هنری خود را به Margaret Preston تغییر داد. ثروت همسرش به او امکان داد فعالیت حرفهای تازهای را با تبلیغات گسترده آغاز کند.
چرا این نمایشگاه تصویر تازهای از پرستون میسازد؟
تصویر پرستون در این نمایشگاه فقط به آثار مشهور او محدود نمیشود. آثار او در کنار زندگی و کار Bessie Gibson و Gladys Reynell، که در فهرست نمایشگاه از آنها بهعنوان شاگردان و معشوقههای او یاد شده، قرار گرفتهاند. مجموعهها و برداشتهای پرستون از هنر مردمان بومی استرالیا نیز بخشی از این روایت هستند.
نمایشگاه ترکیبی از یک مرور زمانی و مجموعهای از آثار شاخص است: طبیعت بیجانهای سالهای آغازین قرن بیستم، گلهای تزئینی و چاپهای چوبی دسترنگشده. بیش از ۲۰۰ اثر در کنار هم قرار گرفتهاند؛ تعدادی که تصویری جامع از مسیر کاری و سهم پرستون در هنر استرالیا میدهد، بدون آنکه نمایش به ارائه همه چاپهای او تبدیل شود.
قالب چاپ و منبع الهام چه چیزی را آشکار میکنند؟
یکی از ویژگیهای مهم نمایشگاه، نشان دادن رابطه میان اثر نهایی و شیوه ساخت آن است. چاپ مشهور Wheelflower از سال ۱۹۲۹ در کنار قالب چوبی واقعیای قرار گرفته که اثر با استفاده از آن چاپ شده است. چنین چیدمانی کمک میکند ببینیم تصویر نهایی فقط یک سطح رنگی نیست، بلکه نتیجه کار با قالب، چاپ و رنگگذاری است.
آثار مرتبط با هنر مردمان بومی نیز در کنار منابع الهامشان نمایش داده شدهاند. این جزئیات کوچک، نمایشگاه را از مرور معمول آثار پرستون جدا میکنند و به مخاطب اجازه میدهند مسیر تبدیل یک ایده یا نقش به اثر هنری را دنبال کند.
چرا نگاه پرستون به هنر مردمان بومی بحثبرانگیز است؟
پرستون از حامیان هنر مردمان بومی استرالیا بود، اما نگاهش کاملاً از چارچوب استعمار فرهنگی جدا نمیشد. او گاهی هنر بومی را مجموعهای از عناصر میدید که یک هنرمند «متمدن» میتواند از آنها برای ساختن هنری ملی و استرالیایی استفاده کند.
او در سال ۱۹۲۴ درباره یک تخته رقص مقدس از منطقه Kimberley نوشت که طرح آن میتواند پیشنهاد ساخت یک روکش کوسن یا پرده باشد. پرستون در نوشتهای دیگر، هنر مردم بومی را نقطه آغاز رشد دوباره هنر میدانست؛ نه اثری که باید با زمینه و معنای خودش بهطور کامل فهمیده شود. به همین دلیل، علاقه او به این هنر هم مهم است و هم محدودیتهای تاریخی و اخلاقی روش او را نشان میدهد.
آثار پایانی پرستون چه تفاوتی با تصور رایج دارند؟
یکی از نکات برجسته نمایشگاه، آثار شابلونی سالهای پایانی زندگی پرستون است؛ از جمله Christ turning the water into wine در سال ۱۹۵۱ و White gum در سال ۱۹۵۳. این آثار نشان میدهند که پرستون در سالهای پختگی همچنان با مسائل مفهومی تازه درگیر بود و از نظر فنی نیز دست به تجربههای خلاقانه میزد.
پرستون در دهههای بعد، برای دیدن هنر صخرهای و آثار جوامع مختلف، هزاران کیلومتر سفر کرد. این آشنایی نگاه او را به هنر مردمان بومی پیچیدهتر کرد، اما مسئله اصلی پابرجا ماند: او از این هنر برای ساختن تصویری از هویت ملی استرالیا استفاده میکرد، در حالی که برداشتش همچنان زیر تأثیر سلسلهمراتب فرهنگی زمانهاش بود.