تبلیغات
yn-top-leaderboard
تبلیغات
yn-m-top
روانشناسی

چطور بعد از تجربه آسیب، احساس قربانی‌بودن را کنار بگذاریم؟

تفاوت قربانی‌شدن واقعی و ذهنیت قربانی را بشناسید، درماندگی آموخته‌شده را بفهمید و با دیدن سهم خود دوباره احساس اختیار کنید.

فردی در فضایی آرام که از میان سایه‌ها به سمت نور و احساس اختیار حرکت می‌کند.
عکس از Psychology Today

پاسخ کوتاه

احساس قربانی‌بودن را می‌توان بدون انکار آسیبی که دیده‌اید تغییر داد. نخست میان «آنچه بر سرم آمد تقصیر من نبود» و «واکنش امروزم مسئولیت من است» تفاوت بگذارید. سپس سهم خود را در تعارض‌های فعلی ببینید؛ همین بخش، برخلاف رفتار دیگران، جایی است که می‌توانید آن را تغییر دهید.

نکته‌های کلیدی

  • پذیرفتن آسیب گذشته با سرزنش‌کردن قربانی تفاوت دارد.
  • درماندگی آموخته‌شده باعث می‌شود ناتوانی گذشته را به موقعیت‌های تازه تعمیم دهیم.
  • افراد با کنترل درونی، نقش تصمیم‌ها و رفتار خود را در پیامدها پررنگ‌تر می‌بینند.
  • دیدن سهم خود در یک تعارض، به معنای پذیرفتن تقصیر آسیب‌های گذشته نیست.

احساس قربانی‌بودن با قربانی‌شدن واقعی یکی نیست

آسیب‌دیدن از سوی شریک عاطفی، والدین یا یک غریبه تجربه‌ای واقعی است و نام‌گذاری آن می‌تواند آغاز بهبود باشد. کسی که مورد سوءاستفاده، تعرض یا بهره‌کشی قرار گرفته، مسئول کاری نیست که با او انجام شده است. نسبت‌دادن این مسئولیت به قربانی هم نادرست است و هم آسیب‌زا.

بااین‌حال، پس از یک تجربه آسیب‌زا ممکن است فرد اتفاق‌های بعدی را هم با همان عینک تفسیر کند. او بیشتر بر کاری که دیگران با او کرده‌اند تمرکز می‌کند و نقش خودش را در موقعیت فعلی نمی‌بیند. نتیجه می‌تواند احساس مداوم قربانی‌بودن، درماندگی یا ناتوانی باشد.

فردی در فضایی آرام که از میان سایه‌ها به سمت نور و احساس اختیار حرکت می‌کند.
Psychology Today

ذهنیت قربانی چگونه در رابطه‌ها ادامه پیدا می‌کند؟

پژوهش‌هایی که این الگو را بررسی کرده‌اند، چند ویژگی تکرارشونده را توصیف می‌کنند: نیاز دائمی به دیده‌شدن رنج، همدلی کمتر با درد دیگران و مرور مکرر رنجش‌ها و خطاهای گذشته. این افراد ممکن است موقعیت‌ها را منفی‌تر تفسیر کنند و کمتر آمادگی بخشیدن داشته باشند.

تبلیغات
yn-article-inline-1

در مدل «مثلث نمایشی» Stephen Karpman، فرد ممکن است خود را در جایگاه قربانی ببیند و دیگران را در نقش آزارگر یا نجات‌دهنده قرار دهد. در این حالت، توجه بیشتر روی رفتار دیگران می‌ماند و سهم فرد از الگو نادیده گرفته می‌شود.

درماندگی آموخته‌شده چرا احساس ناتوانی را ماندگار می‌کند؟

مفهوم درماندگی آموخته‌شده نخست در پژوهش‌هایی درباره حیوانات آزمایشگاهی مطرح شد؛ حیواناتی که در معرض رویدادهای ناخوشایند و گریزناپذیر قرار می‌گرفتند. بعدها این مفهوم برای انسان‌ها نیز به کار رفت. پس از تجربه‌های تکراریِ ناتوانی در فرار یا تغییر یک وضعیت بد، ممکن است فرد دیگر تلاش نکند؛ حتی وقتی در موقعیت تازه امکان اثرگذاری دارد.

در واقع، فرد تجربه‌ای را که در گذشته تغییرناپذیر بوده به زمان حال تعمیم می‌دهد. اما موقعیت فعلی لزوماً همان موقعیت قبلی نیست. به همین دلیل، تشخیص تفاوت میان ناتوانی گذشته و امکان انتخاب در زمان حال اهمیت دارد.

مسئولیت امروز چه تفاوتی با تقصیر آسیب گذشته دارد؟

سخت‌ترین بخش این الگو آن است که فرد ببیند شاید در تعارض‌های فعلی خودش هم سهمی دارد. این حرف درباره تروما یا آسیبی که در گذشته رخ داده نیست؛ درباره واکنش‌های امروز است. برای مثال، کسی که سال‌ها پیش از شریک عاطفی‌اش خیانت دیده، ممکن است یک اختلاف معمولی با شریک فعلی را حمله تلقی کند، حالت دفاعی بگیرد و واکنش طرف مقابل را شاهدی تازه بر بی‌اعتمادی به دیگران بداند.

در این مثال، خیانت گذشته واقعی بوده است؛ اما تعارض فعلی با واکنش‌های هر دو نفر شکل گرفته است. می‌توان هم‌زمان دو حقیقت را پذیرفت: «آنچه بر سرم آمد تقصیر من نبود» و «واکنشی که همین حالا به همسرم نشان دادم مسئولیت من بود و می‌توانستم طور دیگری رفتار کنم.» پذیرفتن مسئولیت واکنش فعلی، سرزنش قربانی نیست.

چطور با تمرکز بر سهم خود دوباره احساس اختیار کنیم؟

پژوهش درباره «منبع کنترل» به تفاوتی مهم اشاره می‌کند. افرادی که منبع کنترل درونی دارند، باور دارند تصمیم‌ها و رفتارهای خودشان بر پیامدها اثر می‌گذارد. کسانی که منبع کنترل بیرونی دارند، پیامدها را بیشتر به شانس، سرنوشت یا قدرت دیگران نسبت می‌دهند. در پژوهش‌ها، منبع کنترل درونی با تاب‌آوری و بهزیستی روانی بیشتر همراه بوده است؛ درحالی‌که منبع کنترل بیرونی با انفعال و این باور ارتباط داشته که تلاش بی‌فایده است.

دیدن سهم خود در یک گفت‌وگو یا درگیری مفید است، چون رفتار خودمان تنها بخشی است که واقعاً می‌توانیم تغییر دهیم. اگر همه‌چیز را کاملاً به رفتار طرف مقابل نسبت دهیم، انتخاب‌های ما به انتظارکشیدن یا کنارکشیدن محدود می‌شود. اما اگر حتی سهم کوچکی از رفتار خود را ببینیم، می‌توانیم دفعه بعد جور دیگری وارد تعامل شویم.

هدف این نگاه، کوچک‌شمردن آسیب واقعی نیست. هدف آن است که آسیب گذشته به تنها عینک شما برای دیدن تعامل‌های آینده تبدیل نشود. با تمرکز بر کارهایی که در اختیار شماست، امکان تغییر برمی‌گردد و نقش شما از یک شخصیت منفعل در داستان دیگران، به نویسنده زندگی خودتان نزدیک‌تر می‌شود.

محتوای حمایت‌شده
yn-article-inline-2

پرسش‌های پرتکرار

آیا پذیرفتن نقش خودم در یک تعارض یعنی من مقصر آسیب گذشته‌ام؟

خیر. مسئولیت واکنش امروزی با تقصیر آسیب گذشته یکی نیست. ممکن است آنچه بر سر شما آمده تقصیر شما نبوده باشد، اما واکنشی که امروز به یک اختلاف نشان می‌دهید مسئولیت شما باشد و بتوانید در تعامل بعدی آن را تغییر دهید.

درماندگی آموخته‌شده چیست؟

درماندگی آموخته‌شده الگویی است که پس از تجربه‌های تکراریِ ناتوانی در فرار یا تغییر یک وضعیت بد شکل می‌گیرد. فرد ممکن است این باور را به موقعیت‌های تازه تعمیم دهد و تلاش نکند، حتی وقتی شرایط جدید با گذشته فرق دارد و امکان اثرگذاری وجود دارد.

منبع کنترل درونی چه ارتباطی با احساس توانمندی دارد؟

افراد دارای منبع کنترل درونی باور دارند تصمیم‌ها و رفتارشان بر پیامدها اثر می‌گذارد. پژوهش‌ها این ویژگی را با تاب‌آوری و بهزیستی روانی بیشتر مرتبط دانسته‌اند؛ در مقابل، منبع کنترل بیرونی با نسبت‌دادن نتیجه‌ها به شانس، سرنوشت یا قدرت دیگران و با انفعال بیشتر همراه است.

منابع

این مطلب بر پایه گزارش زیر نوشته شده است:

این مطلب با کمک هوش مصنوعی تهیه و پیش از انتشار بازبینی شده است.

بروزرسانی:

این مطلب جنبه آموزشی دارد و جایگزین مشورت با پزشک نیست.

برچسب‌ها

محتوای حمایت‌شده
yn-end
تبلیغات
yn-m-anchor