تبلیغات
yn-top-leaderboard
تبلیغات
yn-m-top
معرفی کتاب

چرا شخصیت‌های شرور و غیراخلاقی برای ادبیات ضروری‌اند؟

شخصیت‌های شرور و رفتارهای غیراخلاقی در داستان چه نقشی دارند؟ با نقش ادبیات، سانسور کتاب‌ها و داستان Michael Kohlhaas آشنا شوید.

صفحه‌ای از یک کتاب ادبی در کنار سایه‌ای تیره که تضاد میان فضیلت و رذیلت را نشان می‌دهد.
عکس از Psychology Today

پاسخ کوتاه

شخصیت‌های شرور در ادبیات فقط برای الگوبرداری یا آموزش مستقیم اخلاق ساخته نمی‌شوند؛ آن‌ها پیچیدگی زندگی و پیامد انتخاب‌های انسانی را نشان می‌دهند. داستان خوب به‌جای معرفی آدم‌های کاملاً خوب یا بد، فضایی می‌سازد تا خواننده ببیند فضیلت چگونه می‌تواند در کنار ضعف، خشم و خطا وجود داشته باشد.

نکته‌های کلیدی

  • ادبیات با نشان دادن رذیلت می‌تواند درباره فضیلت و پیامد انتخاب‌ها حقیقت بگوید.
  • کلیسای کاتولیک بیش از ۴۰۰ سال فهرستی از کتاب‌های ممنوع داشت، چون از تأثیر تقلیدی داستان‌ها می‌ترسید.
  • رمان خوب الزاماً قرار نیست خواننده را مستقیماً آدم بهتری کند؛ گاهی او را وادار می‌کند خودش داوری کند.
  • داستان «Michael Kohlhaas» نشان می‌دهد میل به عدالت چگونه می‌تواند به خشونت و بی‌عدالتی تبدیل شود.

آیا کتاب‌های غیراخلاقی می‌توانند برای خواننده خطرناک باشند؟

بیش از ۴۰۰ سال، کلیسای کاتولیک فهرستی به نام Index Librorum Prohibitorum داشت؛ کتاب‌هایی که از نظر نهاد کلیسا از نظر اخلاقی مشکوک یا خطرناک بودند، اجازه چاپ و مطالعه برای مؤمنان نداشتند. بعضی از این آثار آشکارا با آموزه‌های کلیسا مخالفت می‌کردند، اما بعضی دیگر فقط شخصیت‌هایی شرور را نشان می‌دادند که دست به کارهای شرورانه می‌زدند.

این نگرانی از این تصور می‌آمد که خواننده ممکن است رفتار شخصیت‌های داستانی را تقلید کند. در جمهوری افلاطون نیز درباره اثر فاسدکننده هنرهای شعری هشدار داده شده بود. اگر خواندن داستان‌های پهلوانی می‌توانست دن کیشوت را قانع کند که شوالیه است، شاید خواندن آثار Stendhal یا Flaubert هم خواننده را به دنبال کردن یک عشق پرشور سوق می‌داد؛ دست‌کم منتقدان چنین احتمالی را جدی می‌گرفتند.

صفحه‌ای از یک کتاب ادبی در کنار سایه‌ای تیره که تضاد میان فضیلت و رذیلت را نشان می‌دهد.
Psychology Today

چرا قضاوت اخلاقیِ ساده، قدرت ادبیات را کم می‌کند؟

این نگرانی فقط به گذشته تعلق ندارد. امروز هم گاهی ارزش یک اثر ادبی را تنها با این می‌سنجند که آیا باورهای قبلی خواننده را تأیید می‌کند یا نه. برخی خوانندگان از رمانی انتقاد می‌کنند چون شخصیت اصلی آدمی نفرت‌انگیز است یا از عقایدی نادرست دفاع می‌کند. در مقابل، بعضی آثار تحسین‌شده شخصیت‌های درستکار را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهند که همه کارهایشان درست به نظر می‌رسد.

تبلیغات
yn-article-inline-1

اما چنین نگاه ساده‌ای افق ادبیات را محدود می‌کند. داستان می‌تواند دیدگاه‌ها و شیوه‌های زندگی گوناگون را کنار هم بگذارد و خواننده را دعوت کند خودش بسنجد کدام‌یک ارزش دنبال کردن دارد. هدف داستان هم نباید با هدف قصه‌های آموزشی کودکانه یکی گرفته شود. هر داستانی قرار نیست خواننده را مستقیماً خوب کند؛ داستان خوب می‌تواند با ساختن جهانی خیالی، حقیقت پیچیدگی زندگی را نشان دهد.

شخصیت‌های شرور در ادبیات چه چیزی به ما نشان می‌دهند؟

ادبیات از راه نشان دادن رذیلت می‌تواند به فضیلت معنا بدهد. داستان‌های قانع‌کننده معمولاً شخصیت‌هایی دارند که باید میان خیر و شر انتخاب کنند. خواننده هم قرار نیست هر چیزی را که در صفحه می‌بیند تقلید کند؛ او می‌تواند رفتار شخصیت را بسنجد، پیامدهایش را ببیند و درباره ارزش انتخاب‌ها فکر کند.

از این زاویه، شخصیت‌های ادبی نه الگوهای بی‌نقص‌اند و نه فقط آدم‌های بد. آن‌ها انسان‌هایی واقعی و پیچیده‌اند که قوت و ضعف، فضیلت و رذیلت را هم‌زمان دارند. Aristotle نوشته بود برای رشد اخلاقی و رسیدن به بلوغ، به الگوهای اخلاقی نیاز داریم. ادبیات خوب علاوه بر الگوهای درستکار، الگوهای نادرست و شخصیت‌های درهم‌ریخته انسانی را هم پیش روی ما می‌گذارد.

داستان Michael Kohlhaas چگونه میل به عدالت را به چالش می‌کشد؟

در داستان کوتاه و کافکایی Michael Kohlhaas نوشته Heinrich von Kleist، شخصیت اصلی تاجری درستکار در خریدوفروش اسب است که با او ناعادلانه رفتار می‌شود. همسایه قدرتمندش، Junker Wenzel von Tronka، به او دروغ می‌گوید، با او بدرفتاری می‌کند و اسب‌هایش را از او می‌گیرد. Kohlhaas ابتدا از راه قانونی به دنبال عدالت می‌رود، اما چون رقیبش ارتباطات قدرتمندی دارد، کم‌کم می‌ترسد کسی به شکایتش رسیدگی نکند.

بعد، او عدالت را شخصاً اجرا می‌کند. ارتشی شورشی تشکیل می‌دهد، روستاها را می‌سوزاند و غارت می‌کند و در سراسر منطقه به دنبال Junker می‌گردد. میل او به عدالت، از جایی به بعد، بهانه‌ای برای استفاده از هر وسیله ممکن و حتی بسیاری از وسایل غیرضروری می‌شود. داستان از خواننده می‌پرسد اگر احساس کنیم حق با ماست، تا کجا حاضریم پیش برویم؟ آیا پافشاری بر عدالت می‌تواند ما را به آدمی ناعادل تبدیل کند؟

چرا خواندن شخصیت‌های ناقص برای رشد اخلاقی مهم است؟

شخصیت‌هایی مانند Kohlhaas به ما اجازه نمی‌دهند مسئله را به «آدم خوب در برابر آدم بد» تقلیل دهیم. او با بی‌عدالتی روبه‌رو شده، اما واکنشش نیز ویرانگر است. همین تضاد خواننده را وادار می‌کند میان خواست عدالت، خشم، بخشش و پیامدهای خشونت تمایز بگذارد.

برای کسانی که به خواننده اعتماد دارند و فرض نمی‌کنند او هر رفتار نوشته‌شده را تقلید می‌کند، چنین شخصیت‌هایی بخش ضروری ادبیات‌اند. جهانی که فقط آدم‌های بی‌نقص و انتخاب‌های درست را نشان دهد، بخش بزرگی از آشفتگی و واقعیت تجربه انسانی را حذف می‌کند.

محتوای حمایت‌شده
yn-article-inline-2

پرسش‌های پرتکرار

آیا نمایش رفتار بد در یک کتاب، آن رفتار را تأیید می‌کند؟

نه لزوماً. یک اثر داستانی می‌تواند شخصیت‌هایی شرور یا رفتارهایی نادرست را نشان دهد تا پیچیدگی زندگی و پیامد انتخاب‌ها را آشکار کند. ارزش داستان فقط به این نیست که شخصیت اصلی محبوب یا اخلاقی باشد؛ خواننده می‌تواند رفتار او را ببیند و خودش درباره آن داوری کند.

چرا کلیسای کاتولیک بعضی کتاب‌ها را ممنوع می‌کرد؟

کلیسای کاتولیک بیش از ۴۰۰ سال فهرستی از کتاب‌های اخلاقاً مشکوک یا خطرناک داشت. نگرانی اصلی این بود که خوانندگان تأثیرپذیر، رفتار گناه‌آلود شخصیت‌های داستانی را تقلید کنند. برخی آثار با آموزه‌های کلیسا مخالفت می‌کردند و برخی دیگر فقط شخصیت‌های شرور را به تصویر می‌کشیدند.

Michael Kohlhaas چه درسی درباره عدالت دارد؟

Michael Kohlhaas نشان می‌دهد میل به عدالت، اگر بدون مهار دنبال شود، می‌تواند به خشونت و بی‌عدالتی برسد. شخصیت اصلی پس از آن‌که از راه قانونی به نتیجه نمی‌رسد، ارتش شورشی تشکیل می‌دهد و به روستاها حمله می‌کند. داستان از خواننده می‌پرسد برای اجرای حق تا کجا باید پیش رفت.

منابع

این مطلب بر پایه گزارش زیر نوشته شده است:

این مطلب با کمک هوش مصنوعی تهیه و پیش از انتشار بازبینی شده است.

بروزرسانی:

برچسب‌ها

محتوای حمایت‌شده
yn-end
تبلیغات
yn-m-anchor