خودخواهی سالم یعنی نیازها، خواستهها و مسیر عمیق زندگی خود را بشناسید و با حفظ حقوق دیگران دنبال کنید. این مفهوم با خودمحوری، طمع، بیرحمی و نادیدهگرفتن احساسات دیگران فرق دارد. سرکوب دائمی نیازهای شخصی ممکن است به خشم، رنجش و رفتارهای مخرب منجر شود.
نکتههای کلیدی
خودخواهی سالم با طمع، خودشیفتگی و بیتوجهی به دیگران یکی نیست.
شناختن نیازها و خواستههای شخصی میتواند بخشی از زندگی روانی سالم باشد.
از نگاه این دیدگاه روانکاوانه، سرکوب طولانیمدت خشم و خودخواهی ممکن است آنها را مخربتر کند.
گاهی پذیرفتن مسیر عمیق زندگی، به شجاعت برای نادیدهگرفتن انتظارهای دیگران نیاز دارد.
خودخواهی سالم چیست؟
خودخواهی معمولاً واژهای منفی است. از کودکی به بسیاری از ما گفته میشود که خودخواهبودن بد یا حتی گناه است. خانواده، مدرسه، فرهنگ، مذهب و حتی بعضی برداشتهای رایج از روانشناسی، بر کنارگذاشتن خواستههای شخصی و هماهنگشدن با دیگران تأکید میکنند.
اما هر توجهی به خود، خودمحوری نیست. خودخواهی سالم یعنی بتوانید نیازهای اساسی، خواستههای واقعی، رؤیاها و احساسات مهم خود را ببینید و آنها را بدون انکار همیشگی دنبال کنید. در این تعریف، حفظ شأن و نیازهای دیگران همچنان مهم است.
وقتی خودخواهی به خودشیفتگی افراطی، طمع، خشونت، سلطهگری، بیرحمی یا بیتوجهی به نیاز و احساس دیگران تبدیل میشود، دیگر با شکل سازنده آن روبهرو نیستیم. چنین رفتاری مخرب است و نمیتوان آن را فقط با نام «توجه به خود» توجیه کرد.
تبلیغات
yn-article-inline-1
مسئله این است که سرکوب کامل خودخواهی هم لزوماً نتیجه خوبی ندارد. زیگموند فروید در کتاب «تمدن و ملالتهای آن» در سال ۱۹۲۹ نوشت که انسانها بهطور طبیعی گرایشهای خودخواهانه دارند و جامعه برای شکلگیری زندگی جمعی میکوشد آنها را مهار کند. این مهار، اگر به انکار دائمی تبدیل شود، ممکن است به شکل دیگری بازگردد.
آیا سرکوب نیازهای شخصی میتواند رفتار را مخرب کند؟
دیدگاهی که در این نوشته مطرح میشود، میگوید احساسات و امیال سرکوبشده ناپدید نمیشوند. در عوض، ممکن است شدیدتر و دشوارتر از قبل بروز کنند. برای نمونه، خشمِ سرکوبشده میتواند با سردرد، افسردگی، رنجش، تلخکامی، حملههای خشم، پرخاشگری یا رفتار مخرب نسبت به خود و دیگران همراه شود. اینها در متن بهعنوان احتمالها و نمونههای روانشناختی مطرح شدهاند، نه تشخیص برای هر فرد.
Heinz Kohut نیز استدلال کرد که خودشیفتگی بیمارگونه میتواند از سرکوب یا انکار نوعی خودشیفتگی طبیعی و ضروری در کودکی شکل بگیرد. از این نگاه، اگر فرد هیچ راه سالمی برای پذیرفتن اهمیت و نیازهای خود نداشته باشد، این نیازها ممکن است بعدها در شکلهای افراطیتری مانند بزرگنمایی خود، سلطهجویی یا احساس همهتوانی ظاهر شوند.
Carl Jung این موضوع را با مفهوم «سایه» توضیح میداد: چیزی که از آگاهی بیرون رانده میشود، لزوماً از بین نمیرود. انکار خشم، میل جنسی یا خودخواهی میتواند آنها را نیرومندتر و کنترلشان را دشوارتر کند. این برداشت، بخشی از نظریههای روانکاوانه است و نباید بهعنوان قانون قطعی درباره همه انسانها خوانده شود.
چطور به نیازهای عمیق خود گوش بدهیم؟
در این دیدگاه، انسان فقط مجموعهای از خواستههای لحظهای نیست. Jung میان «خود» و «من» تفاوت میگذاشت. «من» بخشی از شخصیت است که بیشتر با آن همانندسازی میکنیم؛ اما «خود» را کلیت شخصیت، شامل بخشهای خودآگاه و ناخودآگاه، میدانست.
بر این اساس، خودخواهی سالم فقط دنبالکردن هر خواسته فوری نیست. گاهی لازم است میان میل زودگذرِ من و نیاز عمیقترِ خود تفاوت بگذارید. این کار به شنیدن صدای درونی، تشخیص خواستههای مهم و پذیرفتن مسئولیت مسیر زندگی نیاز دارد.
نمونهای که در این بحث مطرح میشود، داستان یونس است: او ندای درونی خود را برای رفتن به نینوا نادیده گرفت و راه دیگری را انتخاب کرد. از نگاه روانشناختی این روایت، فرار از مسیر عمیق زندگی ممکن است هزینه داشته باشد. بنابراین «خودخواهی معنوی» یعنی فرد بتواند نیازها و استعدادهای عمیق خود را بشناسد و با شجاعت، البته نه با آسیبزدن به دیگران، آنها را دنبال کند.
محتوای حمایتشده
yn-article-inline-2
پرسشهای پرتکرار
آیا خودخواهی سالم همان خودشیفتگی است؟
خیر. خودخواهی سالم یعنی شناختن و دفاعکردن از نیازها و مسیر شخصی، در حالی که خودشیفتگی افراطی با خودمحوری، طمع، سلطهگری و نادیدهگرفتن شأن و احساسات دیگران همراه میشود. این دو مفهوم در این دیدگاه روانکاوانه از یکدیگر جدا هستند.
چرا سرکوب خشم و نیازهای شخصی میتواند مشکلساز شود؟
بر اساس دیدگاه مطرحشده، احساسات سرکوبشده از بین نمیروند و ممکن است بعداً شدیدتر بروز کنند. متن، خشمِ سرکوبشده را با رنجش، تلخکامی، حملههای خشم، پرخاشگری و رفتار مخرب مرتبط میداند، اما این ارتباط را نباید تشخیص قطعی برای همه افراد دانست.
خودخواهی سالم در عمل یعنی چه؟
خودخواهی سالم یعنی خواستهها، نیازها، رؤیاها و احساسات مهم خود را انکار نکنید و برای آنها جایگاهی در زندگی بسازید، بدون آنکه حقوق، شأن و نیازهای دیگران را نادیده بگیرید. این کار گاهی به شجاعت برای فاصلهگرفتن از انتظارهای دیگران نیاز دارد.