فرهنگ هاسل فقط به زیاد کار کردن مربوط نیست؛ این باور است که ساعتهای طولانی، حذف استراحت و خستگیِ قابلمشاهده نشانه جاهطلبیاند. اگر سالها با این الگو پیش رفتهاید، فاصله گرفتن لزوماً به معنای بیانگیزه شدن نیست؛ باید بازده، درآمد و هزینه سلامتی ساعتهای اضافه را دوباره بسنجید و ببینید آیا واقعاً میتوانید کار را متوقف کنید.
نکتههای کلیدی
در هفتههای بالای ۵۰ ساعت، افزایش زمان کار بازده کمتری ایجاد میکند و بعد از حدود ۶۰ ساعت تقریباً اثر آن ناچیز میشود.
پژوهش روی مراکز تماس نشان داد افزایش ۱درصدی ساعت کار فقط ۰٫۹درصد به خروجی اضافه کرد.
هفتههای ۵۵ ساعت یا بیشتر در مقایسه با هفتههای ۳۵ تا ۴۰ ساعته با ۳۵درصد خطر بیشتر سکته همراه بود.
کار زیاد و اجبار ذهنی به کار یکی نیستند؛ ممکن است ساعتها را کم کنید اما هنوز نتوانید کار را متوقف کنید.
فرهنگ هاسل دقیقاً چه چیزی را ارزشمند میداند؟
فرهنگ هاسل (hustle culture) این باور است که کار باید هر زمانی را که از زندگی باقی مانده جذب کند و خستگیِ قابلمشاهده نشانه جاهطلبی است. در این نگاه، استراحت بدهیای است که بعداً باید پرداخت شود و هر جای خالی در تقویم، نشانه کمبود شخصیت یا ambition تلقی میشود.
این ایده فقط محصول شبکههای اجتماعی نیست. واژه hustle از دهه ۱۶۸۰ در انگلیسی وجود داشته و در قرن نوزدهم به فعالیت تجاری و تلاش برای موفقیت ربط پیدا کرده است. شکل امروزی این فرهنگ بین سالهای ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۹ پررنگ شد؛ از رواج عبارت «rise and grind» تا شعارهای تبلیغاتی و محیطهای کاری.
چرا ساعتهای اضافه در شروع مسیر شغلی گاهی جواب میدهند؟
بخش مهم ماجرا این است که ساعتهای طولانی همیشه بیفایده نبودهاند. دادههای دستمزد در ۱۸ کشور نشان میدهد درآمد معمولاً در ۲۰ سال نخست سابقه کار افزایش پیدا میکند و بعد ثابت میشود یا کاهش مییابد. در ایالات متحده، دستمزد افراد با ۲۰ سال سابقه حدود ۷۵درصد بیشتر از ابتدای مسیر بوده است.
تبلیغات
yn-article-inline-1
بنابراین کسی که در ۲۹سالگی یک مشتری اضافه میپذیرد، شیفت بیشتری برمیدارد یا یک سفر کاری یکشنبه را قبول میکند، ممکن است واقعاً در حال خریدن فرصت و درآمد بیشتر باشد. مسئله این نیست که آن انتخابها همیشه اشتباه بودهاند؛ مسئله این است که بازده همان انتخابها در سالهای بعد ثابت نمیماند. فاصله گرفتن از فرهنگ هاسل میتواند به معنای قیمتگذاری دوباره زمان باشد، نه تغییر ناگهانی شخصیت.
بعد از حدود ۵۰ ساعت کار چه اتفاقی برای بازده میافتد؟
پژوهش John Pencavel از Stanford نشان داد رابطه ساعت کار و خروجی خطی نیست. زیر آستانه ۴۹ ساعت در هفته، خروجی متناسب با زمان افزایش پیدا میکند؛ از ۴۹ ساعت به بعد، رشد خروجی آهستهتر میشود و بعد از حدود ۶۰ ساعت، ساعتهای بیشتر تقریباً تغییر چندانی در نتیجه ایجاد نمیکنند.
پژوهشی جدیدتر در مراکز تماس، که برنامه کاری کارکنان در آنها تعیین میشد نه انتخاب خودشان، نشان داد افزایش ۱درصدی ساعت کار فقط ۰٫۹درصد به خروجی اضافه میکند. همان پژوهش همچنین دریافت وقتی تعداد ساعتهای یکسان در ۷ روز بهجای ۶ روز پخش شد، خروجی حدود ۱۰درصد کمتر بود. یعنی اضافه کردن روز کاری لزوماً کار بیشتری تحویل نمیدهد.
چطور هزینه سلامت و درآمد را در تصمیم خود حساب کنیم؟
برای ساعتهای طولانی، هم بازده و هم درآمد یک سقف دارند. در دادههای اداری میلیونها کارگر آمریکایی، احتمال جهش بزرگ درآمدی از ۲۵ تا ۴۵سالگی پیوسته کمتر شد و بعد از ۴۵سالگی خطر سقوط شدید درآمد افزایش یافت. درآمد میانه برای بیشتر گروههای تحصیلی در دهه ۴۰ به اوج رسید و بیش از یک دهه ثابت ماند؛ دارندگان مدرک تحصیلات تکمیلی استثنا بودند و افزایش درآمدشان تا میانه دهه ۵۰ ادامه داشت.
هزینه سلامت ممکن است دیرتر خودش را نشان دهد. سازمان جهانی بهداشت و سازمان بینالمللی کار برآورد کردند که در سال ۲۰۱۶، تعداد ۴۸۸ میلیون نفر دستکم ۵۵ ساعت در هفته کار میکردند و این میزان مواجهه با ۷۴۵٬۱۹۴ مرگ ناشی از سکته و بیماری قلبی مرتبط بود. در تحلیل ۲۲ مطالعه و ۸۳۹٬۶۸۰ نفر، کار ۵۵ ساعت یا بیشتر در مقایسه با ۳۵ تا ۴۰ ساعت، با ۳۵درصد خطر بیشتر سکته همراه بود. برای ۴۹ تا ۵۴ ساعت، این افزایش ۱۳درصد بود؛ در ۴۱ تا ۴۸ ساعت اثر روشنی دیده نشد. تحلیل بیماری قلبی افراد را ۸ تا ۳۰ سال پیگیری کرده بود.
آیا کم کردن ساعت کار، اجبار به کار را هم از بین میبرد؟
نه لزوماً. فرهنگ کاری بیرونی شامل هنجارهای محیط کار، انتظار کارفرما، فشار همکاران و تصویری است که از موفقیت ساخته میشود. اما اجبار به ادامه تولید میتواند درونی شود. به همین دلیل بعضی افراد شغل ۶۰ساعته را ترک میکنند، به نقش آرامتری میروند و تا چهارشنبه برای خودشان کار تازه میسازند.
روانشناسان شغلی میان «بیشازحد کار کردن» و «اجباری کار کردن» تفاوت میگذارند. اولی رفتاری قابل مشاهده است و دومی به این مربوط میشود که فرد از نظر ذهنی نمیتواند کار را کنار بگذارد. این تفکیک در سنجشی با ۷٬۵۹۴ کارمند هلندی و ۳٬۳۱۱ کارمند ژاپنی اعتبارسنجی شد. بنابراین سؤال دقیقتر از «چند ساعت کار کردم؟» این است: «آیا میتوانستم متوقف شوم؟» اگر پاسخ صادقانه منفی باشد، کم کردن هفته کاری به ۴۵ ساعت ممکن است فقط یک هفته ۴۵ساعته اما همچنان مضطرب و اجباری بسازد.
در مطالعهای روی ۱٬۲۴۶ کارمند هلندی، گروهی که بیشترین زمان را کار میکردند لزوماً بیشترین فرسودگی شغلی را نداشتند. افرادی که هم انگیزه زیاد داشتند و هم درگیر کار بودند، طولانیترین هفتهها را کار کردند اما بالاترین هزینه را نپرداختند. یک مرور انتقادی از پژوهشهای مربوط به ساعت کار و سلامت نیز نتیجه گرفت اثر علّی مستقیم ساعت کار بر بهزیستی، ضعیفتر از چیزی است که معمولاً تصور میشود. پس برای فاصله گرفتن، فقط شمارش ساعتها کافی نیست؛ باید رابطه ذهنی خود با توقف کردن را هم ببینید.
محتوای حمایتشده
yn-article-inline-2
پرسشهای پرتکرار
آیا هر نوع کار زیاد، فرهنگ هاسل محسوب میشود؟
فرهنگ هاسل فقط تعداد ساعتها نیست؛ این باور است که ساعتهای طولانی و حذف استراحت نشانه جاهطلبیاند. پژوهشها میان بیشازحد کار کردن بهعنوان یک رفتار و اجباری کار کردن بهعنوان یک فشار ذهنی تفاوت میگذارند. بنابراین کار زیاد همیشه به معنای گرفتار بودن در این فرهنگ نیست.
از چه تعداد ساعت کار در هفته بازده کاهش پیدا میکند؟
بر اساس پژوهش John Pencavel از Stanford، زیر ۴۹ ساعت در هفته خروجی متناسب با زمان افزایش مییابد، اما از ۴۹ ساعت به بعد رشد خروجی آهستهتر میشود. بعد از حدود ۶۰ ساعت، ساعتهای بیشتر تقریباً اثر چندانی بر خروجی ندارند. پژوهش مراکز تماس نیز افزایش ۱درصدی زمان را با فقط ۰٫۹درصد خروجی بیشتر مرتبط دانست.
آیا کم کردن ساعت کار بهتنهایی فرسودگی را حل میکند؟
نه لزوماً. اگر فشار بیرونی کم شود اما از نظر ذهنی هنوز نتوانید کار را متوقف کنید، ممکن است فقط ساعتهای کمتری را با همان اجبار ادامه دهید. برای همین سؤال مهمتر از تعداد ساعتها این است که آیا میتوانستید کار را متوقف کنید یا نه.