بهرهوری سمی یعنی ادامهدادن اجباری کار، حتی وقتی فشار واقعی کار تمام شده است. نشانه اصلی تعداد ساعتهای کاری نیست؛ این است که بعد از سبکشدن مسئولیتها آیا آرام میشوید یا فوراً خودتان را با کار دیگری مشغول میکنید. اگر ارزشمندیتان به خروجی وابسته باشد، استراحت هم ممکن است اضطرابآور شود.
نکتههای کلیدی
بهرهوری سمی با اجبار درونی سنجیده میشود، نه فقط با تعداد ساعتهای کاری.
پژوهشها بین کار زیاد و کار اجباری تفاوت میگذارند؛ کار زیاد بهتنهایی نشانه اعتیاد به کار نیست.
پژوهشی روی ۱۱۲۴ کارمند نروژی شیوع ۸٫۳ درصدی اعتیاد به کار را گزارش کرد، اما یک فراتحلیل ۵۳ مطالعه به ۱۵٫۲ درصد رسید.
اگر یک ساعت بیحاصل عزتنفس شما را تهدید میکند، مسئله ممکن است وابستگی ارزشمندی به عملکرد باشد.
تبدیلکردن استراحت به ابزاری برای عملکرد بهتر، لزوماً لذت و آرامش آن را برنمیگرداند.
بهرهوری سمی چیست و چرا تعداد ساعتها کافی نیست؟
تصور رایج این است که هرکس دیرتر کار میکند، در تعطیلات ایمیل میخواند یا همیشه مشغول است، گرفتار بهرهوری سمی شده است. واقعیت این است که حجم کار بهتنهایی چیزی را ثابت نمیکند. ممکن است یک دوره کاری واقعاً سنگین باشد و با تمامشدن فشار، شما هم بتوانید از آن فاصله بگیرید.
بهرهوری سمی به اجبار برای تولیدکردن بعد از زمانی گفته میشود که کار دیگر چنین فشاری را لازم ندارد. این اصطلاح تشخیص بالینی نیست. نزدیکترین مفهوم سنجیدهشده در روانشناسی شغلی، «اعتیاد به کار» است که پژوهشگران آن را بیشتر با اجبار درونی تعریف میکنند تا با تعداد ساعتها. در این حالت، فرد بیش از نیاز شغل کار میکند و زندگی بیرون از کار را کنار میگذارد؛ نه صرفاً بهدلیل پاداش مالی، چشمانداز شغلی یا فشار سازمان.
به آخرین باری فکر کنید که حجم کارتان واقعاً کم شد، نه شلوغترین هفتهتان. وقتی فشار کم شد، آیا فشار درونی هم پایین آمد؟ یک دوره سخت معمولاً پایانی دارد: کار تمام میشود و بدن و ذهن فرصت آرامشدن پیدا میکنند. اما اگر کار تمام شده و تنش همانجا مانده باشد، ممکن است منشأ فشار فقط خود کار نبوده باشد.
تبلیغات
yn-article-inline-1
سؤال دوم این است: فضای خالی را با چه سرعتی پر کردید؟ اگر بعد از پایان یک پروژه، بدون ضرورت سراغ کار دیگری رفتید چون بیکارماندن برایتان تحملناپذیر بود، این واکنش اطلاعات بیشتری از تعداد ساعتهای کاری دارد. در یک آزمایش، افراد میتوانستند ۱۵ دقیقه منتظر بمانند یا برای تحویلدادن یک پرسشنامه مسیر طولانیتری را طی کنند. وقتی برای رفتن دلیل بسیار ضعیفی وجود داشت، حدود ۵۹ درصد مسیر را انتخاب کردند؛ وقتی هر دو گزینه پاداش یکسانی داشتند، این رقم ۳۲ درصد بود. پژوهشگران نتیجه گرفتند افراد از بیکاری خوششان نمیآید، اما برای مشغولبودن به دلیل نیاز دارند؛ حتی اگر آن دلیل بیمعنا باشد.
paragraphs_extra_placeholder
چهار سؤال برای تشخیص فشار واقعی از اجبار درونی
برای فهمیدن الگوی خودتان، این چهار سؤال را درباره زمانی پاسخ دهید که بار کاریتان پایین آمده است:
۱. وقتی کار سبک شد، فشار هم سبک شد؟ اگر نه، شاید ضربالعجل تنها عامل تنش نبوده است.
۲. فضای خالی را چقدر سریع پر کردید؟ آیا کار تازه واقعاً ضروری بود یا فقط تحمل بیکاری سخت بود؟
۳. «کافی است» را چه چیزی تعیین میکند؟ اگر از ابتدا پایان کار را مشخص کنید، یک معیار دارید؛ اما اگر فقط وقتی انرژیتان تمام شد دست بکشید، خستگی جای معیار را گرفته است.
۴. یک ساعت بیحاصل فقط حالتان را بد میکند یا احساستان درباره ارزش خودتان را هم تغییر میدهد؟ ناراحتشدن از یک بعدازظهر هدررفته طبیعی است. علامت مهمتر این است که روز کمکار، احساس شما نسبت به خودتان را خراب کند.
چرا وابستهکردن ارزشمندی به عملکرد خطرناک است؟
برای بسیاری از افراد، خروجی فقط راهی برای ایجاد ارزش نیست؛ راهی برای کنترل اضطراب درباره ارزش شخصی هم هست. روانشناسان به این الگو «عزتنفس مبتنی بر عملکرد» میگویند. در یک مطالعه طولی روی ۲۱۲۱ زن و مرد شاغل، این ویژگی قویترین پیشبینیکننده فرسودگی شغلی در طول زمان بود و از فشارهای شغلی و فشارهای زندگی شخصی هم جلوتر قرار گرفت.
افرادی که ارزشمندی خود را به موفقیت وابسته میکنند، برای احساس شایستگی به اثبات مداوم تواناییشان نیاز دارند. در نتیجه، خستگی میتواند آنها را بیشتر بهدنبال اثبات عملکرد بفرستد و همین تلاش، فرسودگی را بیشتر کند. در پژوهشهای طولی Jennifer Crocker و Connie Wolfe، عزتنفس ثابت و همیشگی در نظر گرفته نشد؛ بلکه با موفقیت و شکست در حوزهای که فرد ارزش خود را به آن گره زده است، بالا و پایین میرود.
یک مطالعه روی دانشجویان نیز نشان داد کسانی که ارزش خود را به پیشرفت وابسته کرده بودند، با وجود تفاوت در عملکرد واقعی، استرس بیشتر و رضایت کمتری از عملکردشان گزارش میکردند. چون این نمونه دانشجویی بود، بهتر است آن را توضیحی درباره سازوکار بدانیم، نه آماری مستقیم درباره افراد میانسال شاغل.
چرا استراحت هم گاهی به شکل دیگری از کار تبدیل میشود؟
چهار مطالعه با ۱۳۱۰ شرکتکننده نشان داد افرادی که اوقات فراغت را اتلاف وقت میدانند، از آن کمتر لذت میبرند و در کنار شادی کمتر، افسردگی، اضطراب و استرس بیشتری گزارش میکنند. در یک آزمایش، القای این باور که فراغت بیهوده است، امتیاز لذت از فراغت را از ۶۷٫۱۴ به ۵۹٫۲۱ کاهش داد.
تلاش برای اصلاح این باور با گفتن اینکه «استراحت برای عملکرد بهتر روز دوشنبه مفید است» هم لزوماً مشکل را حل نمیکند. در همان پژوهشها، القای باور مخالف، یعنی مفیددانستن فراغت، لذت افراد را بیشتر نکرد. وقتی پیادهروی یا استراحت فقط بهعنوان ابزاری برای تولید بیشتر تعریف شود، هنوز زیرمجموعه کار باقی میماند.
بنابراین آزمون مهم این نیست که در اوقات فراغت چند کار انجام میدهید یا چند ساعت کار میکنید. سؤال دقیقتر این است که وقتی کار واقعاً تمام شده، آیا میتوانید فاصله را تحمل کنید یا مجبورید فوراً برای خودتان کاری بتراشید؟
محتوای حمایتشده
yn-article-inline-2
پرسشهای پرتکرار
آیا هرکس زیاد کار میکند دچار بهرهوری سمی یا اعتیاد به کار است؟
خیر. کار زیاد ممکن است نتیجه یک دوره شلوغ، مسئولیت خانوادگی یا فشار واقعی شغل باشد. در روانشناسی شغلی، عنصر متمایزکننده اجبار درونی است: آیا پس از کمشدن بار کار، فشار هم کم میشود یا فرد بدون نیاز واقعی دوباره خود را مشغول میکند؟
تفاوت فرهنگ کار زیاد با اجبار درونی چیست؟
وقتی فشار از کارفرما، همکاران یا هنجارهای محیط کار میآید، مسئله بیشتر به فرهنگ کار زیاد مربوط است. بهرهوری سمی یا نزدیکترین مفهوم آن، یعنی اعتیاد به کار، زمانی مطرح میشود که حتی پس از کناررفتن فشار بیرونی، فرد از درون احساس کند باید همچنان تولید کند.
آیا استراحتکردن برای عملکرد بهتر، لذت استراحت را برمیگرداند؟
نه لزوماً. پژوهشهای گزارششده نشان دادند گفتن اینکه فراغت «مفید» است، لذت آن را افزایش نداد. اگر استراحت فقط بهعنوان ابزاری برای کارآمدترشدن در روز بعد دیده شود، ممکن است ذهن همچنان آن را بخشی از کار بداند، نه زمانی مستقل برای آرامشدن.